مجموعه حروف انگلیسی زیبا و جالب

سلامی گرم از طرف اهواز ببخشید که یک مدتی
نبودم حالا با دست پر اومدم حروف انگلیسی با طرح جدید


ادامه مطلب
.::فول آلبوم رضا صادقی به نام دیگه مشکی نمی پوشم::.

برای دانلود به ادامه مطلب بروید...

سلامی گرم از طرف اهواز ببخشید که یک مدتی
نبودم حالا با دست پر اومدم حروف انگلیسی با طرح جدید


درده تنهايي
داره باورم ميشه كه ديگه دوسم نداري داره باورم ميشه كه ميخواي تنهام بذاري داره باورم ميشه كه ديگه دوسم نداري داره باورم ميشه كه ميخواي تنهام بذاري توي تنهايي و غربت به خدا دلم ميگيره وقتي كه عشقي دارم دلم از غصه ميمره خدا مون بهتر ميدونه كه دلم از كي ميخونه اون فقط شاهد اينه كه همه دنيام همينه اي مهربونم اي همزبونم اي دنياي من دارم ميميرم اي همه عشقم بمون تو پيشم ثمري انگار خورده
من با تو هستم تويي نفسم تو نباشي من ديونه هستم دلم گرفته نايي نداره از درد و غصه داره ميباره
درده تنهايي خيلي سخته اره باورم شد درد بي كسي خيلي سخته اونم باورم شد باچشم گريون ميگم اخر قصه همين بود كه ديگه جدا بمونيم ولي بي رحمه زمونه اينو هر دومون ميدونيم

بی تو در خلوت شب ناله کرد دل من
با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من
دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی ؟
سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟
به دلم وعده دادم که چشمات مال منه
به خدا دوست دارم این دیگه حرف اخره

کوله بار ارزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیتو پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
عاشق و خسته و غمکین و پریشون
دل بیکس دلک بی سر و سامون
دل زخمی دل تنها و تکیده
دل گریون من آه ایدل گریون
تو رو با هول و بلا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشق و نداشتن
تک و تنهایی و با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده


هم سطر،هم سپید
صبح است
گنجشک محض
می خواند.
پاییز، روی وحدت دیوار
اوراق می شود.
رفتار آفتاب مفرح
حجم فساد را
از خواب می پراند:
یک سیب
در فرصت مشبک زنبیل
می پوسد.
حسی شبیه غربت اشیا
از روی پلک می گذرد.
بین درخت و ثانیه سبز
تکرار لاجورد
با حسرت کلام می آمیزد.
***
اما
ای حرمت سپیدی کاغذ!
نبض حروف ما
در غیبت مرکب مشاق می زند.
در ذهن حال، جاذبه شکل
از دست می رود.
***
باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد،
ابهام را شنید .
باید دوید تا ته بودن.
باید به بوی خاک فنا رفت.
باید به ملتقای درخت و خدا رسید.
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف.
*****
آواز عاشقانه
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکیل دلم حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند.
و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد.
محکوم شدم به تنهایی و مرگ.
کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم.
و من گفتم :
به تو بگویند .................دوستت دارم
تقدیم به فرشته زندگیم

هیچ میدانی شمع دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق بی چاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت روزی برسد تو نیز خاموش شوی
شمع اگر پروانه را سوزاند ز خود خیری ندید
آه عاشق زود گیرد دامن معشوقه را
پروانه ز من شمع ز من گل ز من آموخت
افروختن و سوختن و جامه دریدن
پروانه که آتش زد از بهر تو خود را
ولی ای شمع تو هم حرمت پروانه نگهدار
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن
با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن
زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن
مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت
از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن
دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار
اين شرر از من مگير از نو سياه پوشم مكن
چون صبا در جستجو خود به هر سويم مكش
همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن
اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن
هرچی عشق توی دنیا
من میخواستم ماله ماشه
اماتو هیچ وقت نذاشتی
بینمون قصه نباشه
فکر میکردم بای بوسه
باتو هم خونه میمونم
نمیدونستم نمیشه
اخه بیتو نمیتونم
گله میکنم من از تو از تو که این همه بیرحمی
هزار بار مردم از عشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پای عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زند
ولی رویای دورم را شکستند

تو دوست دارم. من زندگی را در عشق .عشق را در قلب..و قلب را به
خاطره اینکه آشیانه توست دوست دارم.من اندوه را در اشک ..اشک را
در چشم وچشم را به خاطره دیدن روی تو دوست دارم.من عشق را در
سکوت ..سکوت را در تنهایی ..تنهایی را به خاطره تپیدن قلب
تپیدن قلب را برای تو دوست دارم
وحالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و چشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند....
چراغ روشن شب بود
برایم چشمان تو
نمی دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی من بی تو
هزاران بار در هر لحظه می میرم

گفتم بمان بهر خدا
گفتی خدا حافظ
گفتم ببر با خود مرا
گفتی خدا حافظ
گفتم تو از من در مسیر روشن ـ پیوند آخر چه دیدی جز وفا
گفتی خدا حافظ
گفتم نمی خواهی مرا؟ باشد.......نخواه...... اما ای کاش می گفتی چرا؟
گفتی خدا حافظ
گفتم برو! باشد!خدا یارت.به دیدارت می آیم.اما کی؟کجا؟
گفتی خدا حافظ
ای وای از دلبستگی
ای داد از عادت
معتاد خود کردی مرا
گفتی
خدا حافظ

از پنجره نگاه بکن آره اون میاد درسته بی وفاست ولی باید بیاد
میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده
غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شده نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده
آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر
تو چرا سنگ نشدی میونه این همه سنگ میدونم دوسش داری مثل یه احساسه قشنگ
آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه
فدای نازش بشم این نازش کشته مارو حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو
خدایا این احساسمو از دلم نگیر ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر
زندگی فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاريست

به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن
عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن
پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !
مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن
دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن
رو دنده حسادتا زندگي رو مي گذرونن
عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن
قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
آهای تویی که از اون مینویسی
بدون مرام اون از جنس سنگه
اونی که لاف عاشقی رو میزد
یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ
غریبی بی کسی اندازه داره
آخه دل منم خدایی داره

عاشقي يعني اسير دل شدن
با هزاران درد و غم يکي شدن
عاشقي يعني طلوع زندگي
با صداقت همنشين گل شدن
عاشقي يعني که شبها تا سحر
وارد دنياي روياها شدن
عاشقي يعني تحمل ، انتظار
مثل ماه آسمان تنها شدن
عاشقي يعني دو ديده تا ابد
پر ز گهر هاي دريايي شدن

فکرشو کن يه شب با هم يه گوشه اي تنها باشيم
با چهار تا ديوار و يه سقف جدا از اين دنيا باشيم
من باشم و تو باشي و يه جفت دلهاي بيقرار
فرصت خوب انتقام از لحظه هاي انتظار
فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب
چشمهاتو روي هم بذار ، امشب به ياد من بخواب
فکرشو کن دستهاي من رو قلب تو جون بگيره
دل دل بيقرارتو، توو سينه آروم بگيره
نه ساعتي باشه که شب سر بره و تموم بشه
نه هيچ کسي سر برسه ، ثانيه اي حروم بشه

من به دوچيزعشق مي ورزم يكي تووديگري وجودتو
به دوچيزاعتقاددارم يكي خداوديگري تو
من دراين دنيادوچيزمي خواهم يكي تووديگري خوشبختي تو
من اين دنياروبراي دوچيزمي خوام
يكي تووديگري براي باتوموندن.

اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم.
اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم.
ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت.
ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره خـوني كــه در رگ دارم
دوستـت دارم

آن روز که باران عشق می بارید ملاقاتش کردم آنقدر خوشحال شد که خودش را
در آغوش من انداخت گفت بگو که دوستم داری.دستهای بلند وسفیدش رو گرفتم
به لبان سرخش بوسه زدم اما نگفتم که دوستش دارم در دیدار بعدی اشک درچشمانش
حلقه زد سر به سینه ام شد گفت بگو که دوستم داری؟موهایش را نوازش کردم اما باز
نگفتم که دوستش دارم.ماه ها گذشت و در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک به
دیدارش رفتم صدایش بغض آلود در گوشم می گفت بگو که دوستم داری؟می ترسم هیچگاه
این کلمات رااز زبانت نشنوم گلها رو به موهایش آویختم و بوسه ای به لبانش زدم باز نگفتم
و رفتم.دفعه آخر که به دیدنش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید کشیده بودن وحشت زده
پارچه رو کنار زدم تازه فهمیدم که
چقدر دوستش دارم